سهراب سپهري اکنون گرانقيمتترين هنرمند ايراني است؛ نقاش تحصيلکردهاي که به گفتهي دوستانش از همان جواني تابلوهايش خريدار داشتند. اين چهرهي دوستداشتني معاصر بيشتر به خاطر شعرهايش مشهور است تا نقاشيهايي که چند سال براي آنها درس خواند، سفر رفت و نمايشگاه گذاشت.

به گزارش خبرنگار بخش هنرهاي تجسمي ايسنا، چندي پيش تابلوي سهراب سپهري با فروش 2 ميليارد و 800 ميليون تومانياش در حراج تهران رکورد زد.
پس از گذشت بيش از 40 سال از ورود سهراب به دنياي نقاشي، هنوز وقتي يک نمايشگاه معتبر يا يک حراجي آثار تجسمي برگزار ميشود، اثر او با بالاترين قيمت و با فاصلهي بسيار زيادي از ديگر آثار به فروش ميرسد. آخرين آن هم فروش تابلوي «تنه درختان» سپهري در چهارمين حراج تهران بود. اين تابلو که به قيمت 2 ميليارد و 800 ميليون تومان به فروش رسيد، سهراب سپهري را به گرانقيمتترين هنرمند ايراني تبديل کرد.
شايد اينطور به نظر برسد که چنين استقبالي، به شهرت سهراب سپهري و فراگيري شعرهايش در ميان قشرهاي مختلف برگردد که خريداران آثار هنري را مجاب ميکند با قيمتهاي گزاف هم که شده، اثري از اين شاعر معروف را در دست خود داشته باشند؛ آثاري که هر سال بر ارزش آنها افزوده ميشود و با قيمتهاي بالاتر در حراجيها فروخته ميشوند، اما با مطالعهي زندگي هنري سپهري و تمرکز روي وجه نقاش بودنش ميتوان به اين نتيجه رسيد که اين وجه آنقدر جدي و پررنگ بوده است که هنر او در نقاشي از همان سالهاي نخست، مورد توجه قرار گرفته بود.
بيشتر ما وقتي نام سهراب سپهري را ميشنويم، کلمهي «شاعر» در ذهنمان تداعي ميشود؛ شاعري که شعرهايش آنقدر طرفدار پيدا کرد و خوانده و نوشته شد، که حالا بيشتر مردم سهراب را يک شاعر ميدانند تا نقاش، ولي او خودش را نقاش ميدانست و نه شاعر. وقتي شعر هم ميگفت به اين اشاره ميکرد که نقاش است: «اهل کاشانم / پيشهام نقاشي است / گاهگاهي قفسي ميسازم با رنگ / ميفروشم به شما / تا به آواز شقايق که در آن زندانيست دل تنهاييتان تازه شود …»
کتک خوردن در مدرسه به خاطر نقاشي!
ورود سپهري به دنياي هنر به واسطهي نقاشي شکل گرفت و بعدها شعر هم سرود. او از کودکي به نقاشي علاقهمند بود و استعدادش را در اين زمينه نشان داد. پدر و مادرش هر دو اهل هنر و ادب بودند. سپهري به نقاشي عشق ميورزيد. او در دوران تحصيل، شاگرد زرنگ مدرسه بود و معلمها از او راضي بودند. خودش در يادداشت «معلم نقاشي ما» نوشته است که در مدرسه فقط يکبار چوب خورد، آن هم به جرم کشيدن نقاشي! سر کلاس نقشي از درخت و کوه و ابر را روي کاغذ پياده ميکرد که معلم بالاي سرش رسيد و گفت: «همهي درسهايت خوب است. عيب تو اين است که نقاشي ميکني».
سپهري دربارهي علاقهاش به نقاشي در دوران مدرسه گفته است: «نقاشي فکر و ذکر من شده بود. هر فراغتي را نقاشي گرفته بود. تازه مداد کنته آمده بود. عاشق اين مداد بودم. سياهياش خيلي بود. شيرين سايه ميزد. و سايه سبک ملايمت ميگرفت. مدادم را دست کسي نميدادم. پنهانش ميکردم. شبها زير بالش مينهادم. در باغ ما فراوان درخت بود، اما درخت نقاشي من همتا نداشت. نمونهاش در باغ نبود. خورشيد من خورشيد همه نبود. با خورشيد گچبري زير بخاري قرابت داشت. کوه نقاشي من کوه خيال بود. حرفي با کوه سه دندانه نداشت».
بخشي از خاطرات او از معلم نقاشياش در يادداشتي با عنوان «معلم نقاشي ما» بيان شده است. گزيدهاي از اين يادداشت مدتي در کتابهاي درسي هم به چاپ ميرسيد. اين يادداشت به توصيف معلم نقاشي و طرحي که از يک اسب روي تخته کلاس کشيده بود، ميپردازد.
تميز کردن شيشه ساختمانها براي تأمين مخارج تحصيل
نقاشي و هنر براي سپهري جدي بود، به همين دليل پس از گذراندن تحصيلات ابتدايي و دبيرستان در کاشان، به دانشکده هنرهاي زيباي تهران وارد شد. اين هنرمند با بورس تحصيلي وارد هنرستان هنرهاي زيباي پاريس شد و در رشتهي ليتوگرافي تحصيلاتش را ادامه داد. وقتي بورسيهاش قطع شد، مجبور شد براي تأمين مخارج تحصيلش، شيشهي ساختمانهاي بلند و چند طبقه را پاک کند.
سهراب نمايشگاههاي بسياري از آثارش برپا کرد. آثارش از همان زمان که بسيار جوان بود و نخستين نمايشگاههايش را برگزار کرد، مورد توجه قرار گرفت. او وقتي اولين مجموعه شعرش را منتشر کرد که موفق به دريافت نشان درجهي يک علمي از دانشکده هنرهاي زيبا شده بود و چند نمايشگاه مختلف از آثارش در تهران برگزار کرده بود.
وقتي در سال 1337 تعدادي از تابلوهايش را در نخستين دوسالانه تهران به نمايش گذاشت، منتقدان هنري آثارش را ستودند و بعدها از او براي نمايش آثارش در اروپا و آمريکا دعوت شد.
نقاشي که روحش با طبيعت گره خورده بود
طبيعت و عناصر آن که از جايگاه ويژهاي در شعرهاي سهراب سپهري برخوردارند، نخست در نقاشيهاي او نمود پيدا کردند. نگاه او به طبيعت در نقاشي، مانند شعرهايش، نو بود. در آثار آبسترهاش هم اين عناصر حضور خود را با سبک تازهاي حفظ ميکنند؛ درختان به خطوط تيرهاي تبديل ميشوند که از طول صفحهي نقاشي ميگذرند و لکههاي رنگ به رنگ ميان آنها يادآور گل و ماهي و سبزه است.
سفر کردن به کشورهاي شرقي و آشنايي با فرهنگ و هنر اين سرزمينها در نقاشيهاي سهراب سپهري تأثيرگذار بود. پاکستان، هند و ژاپن از کشورهايي بودند که سپهري به آنها سفر کرد و فرهنگ آنها در آثارش نمود يافت. شخصيت فروتن، خجول و گرهخوردهي اين شاعر و نقاش با طبيعت نيز در هنرش نمايان است.
نقاشيهاي سهراب سپهري نهتنها در نمايشگاههاي داخل کشور و حراج تهران، بلکه در حراجيهاي منطقه که هنرمندان بينالمللي بزرگي در آن حضور دارند نيز با استقبال روبهرو ميشود. در دورهاي از حراج «ساتبي» لندن که با حضور معروفترين هنرمندان ايراني و عربها برگزار شد، تابلويي از نقاشيهاي سهراب سپهري بهعنوان گرانترين اثر اين حراجي، با قيمت پايهي 325 هزار دلار چکش خورد که نشاندهندهي اهميت اين اثر در بين هنرمندان حاضر در اين حراجي بود.
سهراب يک آدم درجه يک بود
آرمان استپانيان – هنرمند و عکاس پيشکسوت – دربارهي دوستياش با اين هنرمند و نقاشيهاي او به خبرنگار ايسنا ميگويد: سهراب سپهري يکي از دوستان من بود. او هنر ژاپن و اروپا را خيلي خوب ميشناخت و آدم فهميدهاي بود. کسي که بتواند هم شاعر خوبي باشد، هم نقاش خوبي، يعني يک آدم درجه يک است. سال 55 که هنوز دوستي ما شکل نگرفته بود، نمايشگاهي از آثار سهراب سپهري برپا شد. اثر اين هنرمند در همان سال، 200 هزار تومان که پول خيلي زيادي بود به فروش رفت. ارزش اين کار در آن زمان با ارزش تابلوي او که در حراج تهران دو ميليارد و 800 ميليون تومان به فروش رفت برابري ميکند.
او افزود: هنر سهراب سپهري، هنر نابي بود. در همان دهه 50 هم بودند کساني که هنر سهراب را فهميده بودند و حاضر بودند بابت آن پول هنگفتي خرج کنند. اينطور نيست که بگوييم در حال حاضر آثار سهراب سپهري فقط بهخاطر شهرت او و گذشت چند دهه از فعاليتش در هنر و ادبيات اينطور به فروش ميرسد.
از معروفترين تابلوهاي اين شاعر و نقاش ميتوان به «طبيعت بيجان»، «علفها و تنه درخت»، «شقايقها، جويبار و تنه درخت» و «منظره کويري» اشاره کرد. همچنين نمايشگاههاي بسياري از آثار او برپا شده که از جمله آنها به حضور در دوسالانهي ونيز، دوسالانهي تهران، دوسالانهي سنپائولو، جشنوارهي بينالمللي نقاشي در فرانسه و نگارخانههاي مختلف تهران ميتوان اشاره کرد.




