«سوپر ماتيسم» را اگر نشناسيم آن را با سبک «کوبيسم» يا ديگر گونههاي انتزاعي اشتباه خواهيم گرفت؛ در صورتي که اين سبک به نوعي از کوبيسم منشعب شده يا حتي جدا از آن است.
به گزارش گالري آنلاين به نقل از ايلنا، ما اغلب تصور ميکنيم بر گستره هنر غالب هستيم؛ اما در واقع اينطور نيست. کافي است مشاهدات و مطالعات خود را بالا ببريم و نقبي به هنر در طول تاريخ بزنيم تا متوجه شويم اشتباه کردهايم و در اصل هيچ نميدانيم. اين هيچ ندانستن را زماني درخواهيم يافت که به طور کم و بيش تاريخ هنر و سبکها را مرور کنيم و هنر روز را مدنظر قرار دهيم.
اما سبکها صرفا محدود به يک يا پنجتا و دهتا نيستند. هنرمندان کشورهاي مختلف در هر مقطع از تاريخ به نوعي براساس اتفاقات و وقايع و جريانات رخ داده هنري ميان هنرمندان، سبکها و شيوههاي متفاوتي را رقم زدهاند. برخي از اين سبکها در مسير طي کردن روند تکامل به گونههاي ديگري تبديل شدهاند يا احيانا تغيير نام دادهاند. قاعدتا در اين ميان سبک و گونههاي کمتر جدي هم پس از مقطعي فراموش شدهاند. اما آنچه اهميت دارد اين است که آثار درخوري که توسط هنرمندان (سبکهاي جدي و غيرجدي) در دورههاي مختلف خلق شدهاند، هنوز وجود دارند و استادان، هنرمندان و مخاطبان جدي هنر همچنان به آنها استناد ميکنند. اما آنچه در ايجاد و تکامل سبکها مسير پرفراز و نشيبتري را طي کرده؛ هنرهاي متعدد تجسمي است که طي سالهاي اخير هم بر تعداد آنها افزوده شده است.
«سوپر ماتيسم» چيست و مالهکويچ کيست؟
يکي از سبکهايي که به خلق آثار رنگارنگ و زيبا و البته مفهومي ميپردازد «سوپر ماتيسم» است. اين سبک به واژههاي والاگرايي و «ساختارگري ناب» هم معنا شده است. «والاگرايي» يا «سوپر ماتيسم» جنبشي هنري است که خاستگاه آن روسيه بوده است. اين جنبش هنري را «کازيمير مالهويچ» بين سالهاي ۱۹۱۳ تا ۱۹۱۵ پايهگذاري کرده است.
«سوپر ماتيسم» را اگر نشناسيم آن را با سبک «کوبيسم» يا ديگر گونههاي انتزاعي اشتباه خواهيم گرفت؛ در صورتي که اين سبک به نوعي از کوبيسم منشعب شده يا حتي جدا از آن است. در «والاگرايي» يا «سوپر ماتيسم» عناصر هندسي بيش از از مولفه ديگري مورد توجه هستند. در کل چهارگوش، سهگوش، دايره، مثلث برخي از شکلهايي هستند که هنرمند سبک «سوپر ماتيسم »از آنها براي خلق اثر بهره ميبرد. مقوله ديگري که در اين سبک اهميت دارد رنگها هستند که آثاري از اين دست را به کوبيسم شبيه ميکنند. البته در اين سبک رنگها يکدست و تقريبا غيرترکيبي هستند.

سلفي پرتره اثر کازيمير مالويچ. عکس: ايالت ترتياکوف، مسکو، روسيه
مبدع «Suprematism» يک روس است
اما سردمدار سبک «سوپر ماتيسم» کازيمير مالهويچ است. او را يکي از نظريهپردازان، نقاشان و مجسمهسازان مهم عصر خويش ميدانند. مالهويچ در زمان حيات و حتي در سالهاي پس از مرگ آنطور که بايد درک نشد و مورد توجه و اقبال قرار نگرفت. او اهل کيف است و در سال ۱۸۷۹ زاده شده و به سال ۱۹۳۵ بر اثر بيماري سرطان در لنينگراد درگذشت.
رسانههاي خارجي طي اين سالها به طور کم و بيش «سوپرماتيسم» را مورد بررسي قرار دادهاند. در اين ميان «گاردين» طي گزارشي که منتشر کرده، ناگفتههايي را درباره کازيمير مالهويچ بيان کرده است.
«سوپر ماتيسم» و ويژگيهاي آثار مالهويچ
مالهويچ در ابتدا به تمرين اشکال ساده هندسي در قالب دو بعدي ميپرداخت و براي تکميل آنها از رنگهاي اوليه و غير ترکيبي استفاده ميکرد. در ادامه بود که او تعدادي از اشکال را در يک اثر مدنظر قرار داد و آثار پيچيدهتري را خلق نمود. او با اين کار آثار دو بعدي خود را با روي هم قرار دادن سه بعدي کرد.
سبک «سوپر ماتيسم» به طور کلي ويژگيهايي دارد که مهمترين آنها به اين قرار هستند: بهرهگيري از اشکال هندسي اعم از مربع، مستطيل، دايره، مثلث و لوزي به صورت شناور، متقاطع و معلق. همچنين رنگهاي بهکار رفته در اين سبک رنگهايي يکدست با استفاده از سياه و سفيد هستند.
در آثار مالهويچ هيچ خبري از درخت و رودخانه و موجوادت زنده نيست و به ندرت اين مضامين را ميبينم که اگر هم باشند از ترکيب خط و اشکال هندسي حاصل شدهاند. در آثار کازيمير مالهويچ آنچه ميبينيم صرفا اشکالي هستند که تفکري پشت آنها نهفته است. مالهويچ اعتقاد داشت با وجود آثارش بيننده صرفا آنها را از جانب احساس و با همين منظر ميبينيد. او در واقع به اين درک رسيده بود که هنر آينده جايگين نقاشي سنتي خواهد شد.

اينکه ميگويند موجودات زنده و طبيعت در آثار مالهويچ جايي ندارد، مضامين و سوژههايي رئاليستي در ترکيبي رئاليسيتي مدنظر است
درباره «کازيمير مالهويچ»
به گفته گزارشگر «گاردين»، کازيمير مالهويچ در مزارع قند اوکراين بزرگ شده و پدرش هم مدير کارخانههاي تصفيه شکر بوده است. در سال 1890 بود که او همراه خانواده به نزديکي شهر کيف نقل مکان کرد. مالهويچ در اين مقطع علاقهاي به نقاشي نداشته و به گفته خودش کودکياش را به تماشاي شاهينها و لک لکهايي کرده که در آسمان پرواز ميکردهاند. اين موضوع را ميتوان يکي ازدلايل علاقه مالهويچ به آزادي دانست.
خبرنگار گاردين معتقد است که نقاشيهاي سوپرماتينستي مالهويچ و اشکال و طرحهاي انتزاعي او با موضوع هواپيما نشات گرفته از مشاهدات کودکي اوست. در نهايت مالهويچ در نوجواني به سراغ نقاشي رفت و براي ارائه آثارش از هنرهاي محلي دهقاني يا عاميانه بهره برد.

شمايل انسان در ترکيبي از اشکال هندسي/ اثر کازيمير مالهکويچ
مالهويچ تاثير گرفته از نويسندگان و هنرمندان
مالهويچ کمي که بزرگتر شد (در سال 1907) براي ادامه تحصيل در هنر، به مسکو نقل مکان کرد و به اين واسطه با رئاليسم، امپرسيونيسم و نمادگرايي مواجه شد و ادامه راه باعث شد درک خوبي ازتاريخ هنر دنيا داشته باشد. او همچنين حين تحصيل و فعاليت به طور موازي آثار مونه، گوگن، سزان، ماتيس، پيکاسو و ديگر نقاشان نوگرا را مرور ميکرد تا از آنها شناخت بهتري پيدا کند. همين ماجرا بوده که مالهويچ را در مسير تفکرهاي نوگرايانه و خلق آثار آوانگارد قرار داد.
«گاردين» نوشته است: مالهويچ در سال 1913 با نويسندگاني مانند نويسندگان الکسي کروچنيخ و وليمير خلبنيکوف و آهنگسازي ميخائيل ماتيوشين همکاريهايي داشته است.
«گاردين» نوع تفکر و جهانبيني کازيمير مالهويچ را حساب شده دانسته و نوشته است: نوشتههاي مالهويچ حاکي از يک پشتوانه نظري پيچيده براي استفاده او از چنين زبان انتزاعي و جسورانه است.
مالهويچ به مثابه يک فرهيخته
خبرنگار «گاردين» پا را فراتر نهاده و از مالهويچ اين نقاش نوگرا به عنوان فردي فرهيخته و عارف نام برده است. «گاردين» دليل اين پيچيدگي فکري را مطالعه جدي و گسترده ادبيات فلسفي و نظري ميداند. او همچنين مجذوب ايدههاي مربوط به بعد چهارم بوده، اما تفکر او در مورد هنر به طور اساسي تحت تأثير ارتباط او با رومن ياکوبسون (فرماليست روسي) و نوآوريهاي شاعرانه کروچنيخ و خلبنيکوف بوده است. به طور واضح او با اين شاعران تجربهگرا تمايل داشته است و اين تجربهگرايي در آثار خودش نيز به شدت نمود دارد.

يک اثر ديگر از مالهويچ در سبک «سوپر ماتيسم»
هنرمندي که قصد داشت ريشههاي آرماني رنسانس را بخشکاند
مالهويچ تحت تاثير هنر و هنرمندان هم عصر خويش بوده است. او با تاثير گرفتن از ناتاليا گونچاروا و ميخائيل لاريونوف هنر عاميانه اصطلاحا دهقاني را مدنظر قرار داد. در پس سادگي آشکار آثار مالهويچ صراحت بيان در هنر عاميانه يا دهقاني به وضوح مشخص است. او در واقع ميخواسته با روحيه معلمي و انقلابي نگاه بورژوازي در هنر را تغيير دهد و حتي اين نوع نگاه را از بين ببرد. بر اساس شواهد موجود تا به امروز هيچکس براي واژگوني و تغيير آثاري با ريشههاي آرماني دوران رنسانس، تلاش نکرده است. حتي برخي معتقدند که او از هنرمندان مطرح و جريانسازي چون ماتيس و پيکاسو فراتر رفته است.

يک اثر ديگر از کازيمير مالهويچ که به آثار کوبيسم پيکاسو شباهت بسيار دارد
سبکي که فقط متعلق به يک نفر است
به طور دقيقتر مالهويچ در سال 1915 پس از سالها تلاش به سبک خودش دست يافت که حال از آن به عنوان «سوپر ماتيسم» ياد ميکنيم. البته بايد گفت برخي تاريخ اين ابداع و اعلام را سال 1913 ميدانند. به هر روي اگر دقت کنيم در نقاشيهاي مالهويچ هيچ نشانهاي از جهان واقعي (اعم از طبيعت و موجودات زنده) وجود ندارد.
مالهويچ طي سالهاي فعاليتش به دنبال ابراز ايدههاي متعالي و معنوي حاصل از نگرش متعالي خود به زندگي بود. بر همين اساس ميتوان سبک سوپرماتيسم را در تضاد با سبک ساختارگرايي دانست.

ميدان سياه ۱۹۲۹ اثر کازيمير مالويچ. عکس: ايالت ترتياکوف، مسکو، روسيه
مالهويچ در کتابش که پس از رسميت يافتن سبک «سوپرماتيسم» منتشر شد و به نظريههايش اختصاص دارد، درباره يکي از آثارش که مربع شکل است نوشته است؛ «اين يک مربع تهي نيست؛ بلکه تجربهاي غير عيني و سرشار از احساس محض است. با اين حساب ميتوان گفت «سوپر ماتيسم» جرياني آوانگارد در دوره خويش است.
يکي ديگر از از طرح هاي کوتاه مالويچ مربعي را نشان ميدهد که با يک خط مورب به دو قسمت تقسيم شده است. او در سال 1915 اعلام کرد: اين طراحي اهميت زيادي براي نقاشي خواهد داشت. آنچه که ناخودآگاه انجام شد اکنون ثمره خارق العادهاي دارد.
مالهويچ معتقد بود که تنها در صورتي که عادت آگاهي براي ديدن تصوير، گوشههاي طبيعت و زهرههاي بيشرمانه در تصاوير از بين برود ما صرفا اثري تصويري خواهيم داشت.

از ترکيب سوپرماتيستي ۱۹۱۶ توسط کازيمير مالويچ. عکس: مجموعه خصوصي
دو سال زندگي هنري مخفيانه مالهويچ
گاردين هم درباره اثر مربع سياه مالهويچ نوشته است: «اين نقاشي نسبتاً کوچک با مربع بزرگ سياه موزه، مانند يک سکوت ناگهاني عمل ميکند. گزارشگر گاردين اين مربع سياه را اثري اعتراضي ميداند و به بيننده يادآوري ميکند که در سال ۱۹۳۴ ، زماني که رئاليسم سوسياليستي دکترين هنري رسمي اتحاد جماهير شوروي اعلام شد، اين نقاشي و بسياري از آثار ديگر مالويچ به طور ناگهاني حذف و از ديد عموم پنهان شد. اين اثر موسون به «ميدان سياه» در 1915 مجددا در معرض ديد عموم قرار گرفت.
«گاردين» نوشته است مالهويچ در دومين رونمايي نقاشياش را اثري برتر و تکميل ميداند. مالهويچ در واقع قصد داشته با ايجاد سبک انتزاعي و غير رئاليسيتي خود از قيد تقليد و بازنمايي و کپيکاري دور شود. به طور واضح او ميخواسته نقاشي را از قيد چهارچوبهاي مرسوم آزاد کند.
اما موضوع اين بوده که در مقابل مالهويچ و سبک و سياقش مخالفتها و مقاومتهايي وجود داشته تا آنجا که باعث ميشود و او دو سال به صورت مخفيانه روي رويکردهاي جديد خود در ارائه ساخت آثار هنري کار کند. در اين ميان بايد يادآور شد مالهويچ در روسيه طرفداران بسيار کمي داشت، اما جنبش او بر هنر غرب تاثير به سزايي گذاشته است.
سخن پاياني
سخن پاياني اينکه بايد پذيرفت آثار هنري که با تفکر و انديشه خلق شدهاند از تاريخ هنر پاک نخواهند شد. حتي اگر وجود هنرمند به چند اثر محدود شود اما وقتي آن آثار به مضامين مهم و بر اساس انديشهاي قاعدهمند بپردازند به هرحال آن فرد در مقطعي از تاريخ مورد توجه قرار خواهد گرفت. در مقابل اين آثار دم دستي و البته سفارشي هستند که در زماني بسيار کوتاه تاريخ مصرفشان به پايان ميرسد و فراموش خواهند شد. مورد ديگر اينکه وفاداري به سبکها و جريانهاي کلاسيک بدون شک مسير کوتاهتري را تا ارائه آثار آوانگارد پيش روي هنرمندان قرار خواهد داد.
