"باغ مظفري" عنوان نقاشي هاي احد مظفري کاکوندي است که از روز جمعه 2 تيرماه در گالري نقش برپا مي شود.

در بيانيه اين نمايشگاه "باغ مظفري" به قلم استاد سجاد باغبان ماهر آمده است:
ذهن هنرمندان همچون باغي مستعد و حاصل خيز است که هر گياهي و گلي در آن به سرعت جوانه ميزند و رشد ميکند و بوته ها و ساقه ها درهم تنيده ميشوند و پيچ ميخورند.
نمايشگاه گردانها هم مدام تلاش ميکنند تا مانند باغباني، گياهان اين باغچه ها را هرس کنند و در نمايشگاه ها، تصوير شسته و رفته و منظمي از تخيل سيال هنرمندان به مخاطبان موزه ها يا گالري ها ارائه کنند.
اما نمايش حاضر خلاف آمد رويکرد معمول نمايشگاه گرداني است؛ تلاش ما در اين نمايشگاه مواجهه بيواسطه تر مخاطب، با هنرمند است. استاد احد مظفري، که عمرش دراز باد، به مدت بيش از هفت دهه پيوسته به خلق هنر مشغول بوده است. او مصداق خوبي از هنرمنداني است که بدون محافظه کاري و ملاحظه کاري، جريان سيال ذهنش را روي بوم منتقل کرده و خود را در قيد و بند سبک ها و مکاتب محدود نکرده؛ حتي به دوگانۀ مهم سنت-مدرن نيز تا حد زيادي بي اعتنا بوده است.
هدف نمايشگاه حاضر ارائه تصوير کمتر روتوش شده اي از چند دهه هنر ورزي و آفرينش گري احد مظفري است که چون باغي رنگارنگ و انبوه به چشم مي آيد؛ باغ مظفري!
رزومه هنرمند:
احد مظفري کاکاوندي متولد ۱۳۱۰ در کرمانشاه است. خانوادهاش از ملاکين بزرگ کرمانشاه بودند. اما از کودکي تربيت در جوار دايهاش يکسر روحيه و سرنوشتي متفاوت را براي او رقم زد. روحيه حساس برگرفته از تربيت دايه چنان شکاف عميقي ميان تمايلات او و خانواده ايجاد کرد که ديگر هرگز به مشي اعياني و خانسالار خانواده بازنگشت.
روحيه ظريف و کنجکاوي عميق با دوران رشد در دامن شهري مملو از آثار و ابنيه و چشماندازهاي طبيعي منحصر به فرد همراه شد. از طاق بستان و تالاب هشيلان گرفته تا معبد آناهيتا و کامبادن، از گوردخمه تا هجير و آتشکده چارقاپي وجب به وجب آن خاک برايش کشفي تازه بود، پر از حضور تنانه آثار و ابنيه، پر از سوال، پر از افسانه. همين شنيدن افسانهها و قصههاي بومي و اصرار برکشف رمزها بود که در آينده سبب شد تا خط ميخي را بياموزد. چنانکه خود ميگويد نزد پيرمرد يهودي که کتابهايش را سخاوتمندانه در اختيارش ميگذاشت. ثبت تمام شگفتيهاي اطرافش در قالب نقاشي از هشت سالگي و با تشويق عمويش آغاز شد. آنچه در آثار او ميبينيم پيش از آنکه اصرار بر احياي سنت و تاريخ ايران باشد، دلبستگي کسي است که در محيطي مملو از تاريخ و رايحه قديم خودآموخته شد. رفتهرفته شهر زير قلمش کهنه ميشد. اوايل دهه سي بود که به تهران مهاجرت کرد. او به شکل حرفهاي متوجه مصورسازيهاي قاجاري بود و از همين راه هم کسب روزي ميکرد. فروش اين آثار او را با اجتماع کوچک يهوديان نزديک کرد. اما همان زمان هم کنجکاو رنگ و نقش و توسعه حرفه نقاشي بود. دهه سي دهه توسعه آموختههايش بود. آنچه از قصههاي مردم کرمانشاه در جانش نقش بسته بود همراه تصاوير مضبوط از خط ميخي که در خاطرهاش بود به سمت مطالعه در خط ميخي متمايلش ساخت، نزد پيرمردي يهودي که با انگليسيها حشر و نشر داشت. حوالي سالهاي 1334 بود که در حکايتِ رنگ دقيق شد و چنان که طبع کنجکاوش و محدوديتهاي زمانهاش ايجاب ميکرد، در امر تفحص مثل هميشه تنها بود. او تفحص در رنگ را نه تنها به عنوان يکي از عناصر ساختاري نقاشي بلکه به عنوان مادهاي شيميايي همراه شيوه ساخت و کيفيت و ميزان مواد متشکله آن ادامه داد. به هنرستان کمالالملک نزد حسين بهزاد رفت و پس از مدت اندکي حسين بهزاد که توانايي او را در کار نقاشي ميستود، به او خاطرنشان کرد که ديگر چندان کلاسهايش براي آموختن به او مفيد به فايده نخواهد بود و بايد شيوه خود را در پيش گيرد و اين راه دشوار، خالي از بضاعت خواهد بود. نصيحتي که در زندگي پر فراز و نشيب او بيشتر شکل پيشگويي پيدا کرد. در آن دوران هنرستان کمالالملک جمعيتي متراکم از اساتيد هنر ايران را در دل خود جاي داده بود. تجويدي، زاويه و اساتيدي از اين دست از زمره اساتيد آن دوره هنرستان کمالالملک اند.
درکنار اين تقلاها در نقاشي غرب تفحص ميکرد. شيوه نقاشي معاصر غربي نزد او از رايحه باستان بيدار ميشد. آميختهاي از ترکيبهاي برگرفته همجواري و همپوشاني اشيا و هيکلهاي انساني و جانوري که از لمحههاي دفرماسيونهاي بدوي روشن ميشد. شکلي بدوي – قبيلهاي آميخته با نقل يا شيوهاي از قصهگويي که در مکانيزم روايتش بيشتر شبيه کتيبهها و حجاريهايي است که از اقليمي دور در ذهن او نقش بسته است. او در نهايت نقاشي است که آگاهيش را نقاشي ميکند. نقاش شگفتيهاي قديم است. در هر قالبي که باشد چه بازتوليد چه ابداع او شيفته گذشتههاست و قصههاي باستان.
همين ايام مصادف بود با رجعت نقاشان آکادميکِ از فرنگ برگشته. طبع آماده او و آثارش مبدا همدليها و جمعيتي شد از دوستان که به برگزاري چندين نمايشگاه گروهي انجاميد. از ميان تمام نامهاي آشنا با ژازه تباتبايي الفتي خاص داشت. در قلب تشکلي که منجر به ظهور مکتب موسوم به سقاخانهاي شد از معاشرين اين جمعيتِ متشکل بود.
سلسله اين سير صعودي به مقراض سياست پاره شد. تنها اگر با او از نزديک آشنا باشي متوجه ميشوي که سياست دغدغهاش نيست. اما دوبار سياست گريبانگيرش شد. حاصلش از بين رفتن قسمتي از آثارش بود. چه آن دسته که مفقود شد، چه آن دسته که به امانت نزد ديگران ماند و هرگز پس گرفته نشد، چه آنها که به دست خود نابود کرد همه از برکت سياست اين مُلک بود. خودش خاطرهاي از يکي از آثارش دارد که پس از دو روز که در معرض نمايش بود به خاطر لحن طعني که نسبت به رجال سياسي آن دوران داشت نابود شد. کارخانه رنگسازي که به همتش بنيان گذاشته شد بر اساس قوانين بيمنفعتي که تنها به جهت توسعه شهر يا بهتر بگوييم توسعه معضلات شهري مصوب شده بودند به تاراج رفت.
بخشي از آثار مجسمههاست که خود ماجرايي مفصل دارد. او کار با گِل را نزد زني نانوا ميآموزد که برحسب ذوق کار گِل ميکرد. همين مهارت در کار گِل او را به سمت مجسمهسازي برد. مجسمههايي که جز تعداد اندکي از آنها به جاي نمانده است. در حوزه هنر دکوراتيو آثار کثيري در قالب مبلمان و اثاثيه به جا مانده که بيشتر وجهه درآمدزاييشان مد نظر بوده است.
او نقاشي چيرهدست، خبرهاي خودآموخته و سرد وگرم چشيدهاي است که در آستانه 92سالگي هنوز دست توانمندش با قلممو آشناست…دير زي شاد!
علاقمندان جهت بازديد از آثار اين نمايشگاه مي توانند تا 16 تيرماه همه روزه بجز شنبه ها از ساعت 15 الي 20 به نشاني خيابان وليعصر، ابتداي پارک ساعي، پلاک 2169 مراجعه نمايند.
