سعيد فلاحفر معتقد است؛ برخي؛ وقتي کار از کار گذشته بود ـ نشستند و فکر کردند و به نيت دامن زدن به سوءتفاهمات، متمسک به نظريه نه چندان تازهاي شدند به نام "مرگ مؤلف" تا شرح و توجيهي داشته باشند براي اين اتفاق ناگوار!
به گزارش خبرنگار ايلنا؛ با گذشت نزديک به يک ماه از پايان نهمين جشنواره هنرهاي تجسمي؛ همچنان بحثها و حواشي درباره انتخاب برگزيدگان اين جشنواره ادامه دارد.
درواقع ميتوان گفت؛ عدم اطلاع هياتهاي انتخاب و داوري دورههاي مختلف جشنواره از ماهيت و آثار جشنوارههاي مختلف خارجي، داخلي و هنر معاصر درکنار عدم بررسيهاي لازم پس از انتخاب آثار توسط هيات داوران؛ همواره عرصه را براي ورود آثاري باز گذاشته است. آثاري که هم در فرم و ساختار و هم مضمون و مفهوم با آثاري که در گذشته توسط هنرمندان داخلي يا خارجي خلق شده، شباهتهاي بسياري داشته است.
فاجعهبارتر زمانيست که داوران جشنواره براي توجيه بياطلاعي خود (اگرچه پذيرفته باشند نسبت به هنر معاصر بياطلاع هستند) بحثِ از آنِ خود کردنِ اثر يا مرگ مولف را مطرح ميکنند!
حتي برخي داوران تاکيد دارند؛ بعضي از آثار جشنواره که از نظر فرم و ساختار مشابه آثار ديگر هستند، مانند اثر کاظم خراساني!، به دليل اينکه در محتوا مفهوم ديگري ارائه ميدهند، کپي نيستند بلکه "استيتمنت اثر" به عبارتي بيانيه و مفهومي که ارايه ميدهند، در داوري اهميت دارد!
در اين ميان؛ برخي ديگر از اعضاي هيات انتخاب و داوري هم دليل سومي براي پذيرش اين کپيکاري مطرح ميکنند. آنها معتقدند؛ براي فهم يک مفهوم بايد از بصريت عبور کرد زيرا در دنيا هيچ اثري نيست که مفهومي مطلق يا بصري مطلق باشد!
حال اين سوال مطرح است که چرا نبايد در جشنواره هنرهاي تجسمي که به گفته جمشيد حقيقتشناس (دبير نهمين جشنواره هنرهاي تجسمي) با هزينهاي بالغ بر يک ميليارد تومان برگزار ميشود، دقت و نظارت کافي بر انتخاب و داوري آثار وجود داشته باشد و از ورود آثار کپي در اين جشنواره جلوگيري شود؟!
سعيد فلاحفر درباره "مرگ مولف" يا همان اصطلاحِ "از آن خود کردن يک اثر هنري" ميگويد: در ماجراي انتخاب آثار نهمين جشنواره هنرهاي تجسمي فجر؛ موضوعاتي مطرح شده که گاهي ممکن است براي جوانترها هيجانانگيز، محرک و البته منحرفکننده باشد. خصوصاً وقتي از زبان کساني با کسوت استادي و … بيان شود. بعد از آن که در انتخاب آثار اين جشنواره و اعلام نتايج شبهاتي پيش آمد، برخي؛ وقتي کار از کار گذشته بود ـ نشستند و فکر کردند و به نيت دامن زدن به سوءتفاهمات، متمسک به نظريه نه چندان تازهاي شدند به نام "مرگ مؤلف" تا شرح و توجيهي داشته باشند براي اين اتفاق ناگوار!
او با بيان اينکه پيش از هر چيز لازم است يادآوري شود؛ هر شباهتي چه خودآگاه و چه ناخودآگاه، خود به خود براي حکم کپي بودن و جعل و سرقت هنري و … کافي نيست، توضيح ميدهد: از اين جهت بهتر است بحث گرتهبرداري، الهام و ايدهپذيري و تداوم هنر و…(!) در جاي خود و به فراخور موضوع به بحث گذاشته شود. چراکه حتي استناد به اين اختيارات يا امکان استفاده از ديگر آثار هنري نميتواند مجوزي براي هر نوع شباهت و سوءاستفاده باشد.
اين کارشناس هنري ميافزايد: نظريه "مرگ مؤلف" اصولاً اين چيزي نيست که براي توجيه ماجراي جشنواره هنرهاي تجسمي فجر به کار گرفته ميشود بلکه رولان بارت در اين نظريه پيشنهاد ميدهد؛ در مواجهه مخاطب يا براي نقد اثر، نويسنده يا پديدآور از متن جدا باشد. آنچه رولان بارت مطرح کرده نوعي اصالت تأويلپذيري مستقل از پديدآورنده است و اين به معني حذف حقوق مؤلف يا انکار وجودي مؤلف نيست.
فلاحفر خاطرنشان ميکند: هميشه کساني هستند که نظرياتي ارائه ميدهند و عدهاي هم از اين نظريات استقبال ميکنند. چه بسا اين روزها دنياي هنر پر باشد از نظريات جنجالي که تنها به منظور ابراز وجود و جلب نظر و شهرت مطرح ميشوند. وجود اين نظريات هيچ الزامي براي تبعيت بيچون و چراي هنرمندان و هنردوستان نيست. "مرگ مؤلف" مثل هر نظريه ديگري که از طرف شخص يا گروهي طرح ميشود و معلوم نيست که هنوز چندان هم زنده باشد ـ ممکن است بخشي از حقيقت باشد و نه همه حقيقت. پس حکم قطعي، ابدي و لازمالاجرا براي همه جامعه هنري نيست.
او با بيان اينکه کسي که به "مرگ مؤلف" (با اين تفسير ناقص ارائه شده) اعتقاد دارد، کسيست که ميگويد: "هنر را مالکيتي نيست."، ادامه ميدهد: اين فرد قاعدتاً بايد بپذيرد که ديگر مؤلف يا حداقل "مؤلف صاحب حقي" براي اثر هنري وجود ندارد که اثرش را امضا کند يا بابت فروش اثر وجهي دريافت کند يا خود را مستحق تشويق و جايزهاي بداند. "مرگ مؤلف" مترادف است با اثري که جداي از هر آفريننده و مالکي براي مخاطب رها شده. نه تعلقي دارد و نه مسئوليت و پاسخگويي. به همين مناسبت هم نميتواند داعيه حقوقي مادي و معنوي داشته باشد. به نظر ميرسد کساني که تلاش دارند با سوءتعبير از اين نظريه ماجرا را ختم به خير کنند، "مرگ مؤلف" را ديدهاند اما "کدو" را نديدهاند!
اين هنرمند تصريح ميکند: اين نظريه (به اين شکل) اگر از اعتباري قابل اعمال و استناد برخوردار بود، ميبايد تمامي حقوق و قوانين مربوط به مالکيتهاي معنوي و مادي، معوق و يا براي هميشه از قوانين ملي و بينالمللي حذف ميشد. ناگفته پيداست که در چنين حالتي چه بر سر هنر ميآمد و چه سودجويان بيهنري که ناشايست رداي بلند هنر ميپوشيدند.
فلاحفر تاکيد ميکند: درست است که در هنر معاصر اهميت ايده و متن به مراتب از فرم و مديا و … پيشي گرفته و ديگر به قدر گذشته اعتبار يگانه ندارد، اما نه به معنا که اثر تجسمي از جسميت و فرم بينياز شده است. اگرچه جسميت و فرم و … هم خود بخشي از ايده محسوب ميشوند و هيچيک معناي مستقل قابل حذفي ندارند.
در ادامه تصاويري از ديگر آثار ارائه شده در نهمين جشنواره تجسمي فجر ميآيد که مشابه آن در گذشته نيز توسط ديگر هنرمندان خلق شده است…. قضاوت برعهده بيننده آثار!






