گيزلا وارگا سينايي در سال ۱۹۴۴ (۱۳۲۳ شمسي) در مجارستان به دنيا آمد اما با آنکه يک مجار است در عين حال نميتوان او را يک هنرمند خارجي برشمارد وي همانگونه که به کشورش مجارستان دلبستگي دارد که به ايران و مردم ايران. در نقاشيهاي او ميتوان بهوضوح شاهد تفکر، هنر و عرفان ايراني بود وي که همسر خسرو سينايي، کارگردان مطرح سينماست نزديک به 48سال است که در ايران زندگي ميکند. سينايي فارغالتحصيل دانشکده هنرهاي زيباي وين است و تا کنون چندين �نمايشگاه انفرادي و گروهي نقاشي، در ايران و در کشورهايي چون چين، ايتاليا، فرانسه، فنلاند، نروژ، لهستان، مجارستان و آمريکا داشته است. او از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۸۲ در مدارس وابسته به سفارت آلمان تدريس ميکرد و سال ۱۳۸۰ به عضويت انجمن هنرمندان نقاش ايران و گروه دنا درآمد. گفتوگويمان را با او در ادامه ميخوانيد.
.jpg)
گيزلا سينايي در رابطه با خاطراتش از مراسم کريسمس در دوران کودکي به خبرنگار گالري آنلاين گفت:
�
چهل و هشت سال پيش به ايران آمدم و طي اين سالها به جز يک يا دو بار که به اروپا رفتم در تمام اين سالها جشن سال نو را در ايران داشتم. هموطنان ايراني من هميشه لطف دارند و طي اين سالها من را همراهي کرده اند .هميشه اين موقع سال براي عيد ديدني و گفتن تبريک پيش من مي آيند. اين جشن ها براي من خيلي خوشايند بود در عين حال ادم وقتي از وطنش دور است اين جشن ها هيچوقت آنطور که در وطن خودش هست ،نيست .حتي در زمان نمايشگاه ها و ورکشاپ هاي خارج از کشور ايراني هايي که ملاقات ميکنم نوعي غم،دلتنگي و نوستالژي در آنها ميبينم.حقيقت اين است که ميشود گفت اين دلتنگي طي اين سالها همراه بوده است . در مجارستان به دنيا آمدم و بعد از جنگ سالهاي سختي گذارانديم جشن هاي ان زمان بدليل مشکلات بعد جنگ خيلي ساده برگزار ميشد حتي يادم ميآيد منزل ما نزديک به يک جنگل بود و پدرم درخت کريسمس را از جنگل مي آوردند بعد ها به ايران آمدم و از همان درخت هاي کاج کريسمس را که ديدم براي من يک حس دلتنگي را ايجاد کرد.
�
.jpg)
�
يادم مي آيد تزئينات کريسمس را انجام ميداديم و سعي ميکرديم تزئينات پر زرق و برقي باشد سيب قرمز و نوعي شيريني از درخت آويزان ميکرديم که تا پنج شش روز بعد همه اشان خرده ميشد امروزه اما تنوع اين شيريني ها آنقدر زياد شده که بچه ها مثل گذشته به خوردن شيريني هاي درخت کريسمس رقبت ندارند.امروزه بيشتر جشن ها نوعي حالت تجاري پيدا کرده اند و اين در رابطه با عيد نوروز هم صدق ميکند و ديگر آن حال و هواي خيلي عالي که ما در زمان بچگي داشتيم نيست. زماني که بچه بودم از خوشحالي در اين شب ها خوابم نميبرد. من تک فرزند خانواده بودم ، پدرم خواننده ي اپرا بود و در اين شب ها به اجراي پدرم ميرفتيم و بعد از آن در کنار هم کريسمس را جشن ميگرفتيم.
بعد ها که به ايران آمدم من هم براي بچه هاي خودم جشن سال نو را بر پا مي کردم و� معتقدرم هر جشني بايد گرفته شود .من اين شانس را داشتم که از طرفي جشن کريسمس را در اينجا برگزار کنم و به همين اندازه عيد پاک و جشن عيد نوروز را ميگرفتم.
زندگي بچه هاي من هميشه با اين حس هاي خوب و زيباي جشن ها همراه بوده است. به هر حال الان که فرزندانم رفته اند تنها دلخوشي ام اين است که هر کجاهستند يادگار آن جشن ها را با خودشان برده اند و همان سنت ها را در خانواده هاي خودشان ادامه ميدهند . البته در اين يکي دو سالي که فرزندانم رفته اند اين براي من خيلي خوشحال کننده نيست و کمي دلتنگشان هستم که حتي پارسال درخت کريسمس نزاشتم ، من فکر ميکنم در زمان جشن ها دلخوشي آدم به اين است که عزيزانمان بيايند و جشن بگيريم البته امسال درخت کوچکي آماده و تزئين کردم.
دلخوشي من الان يکي از دوستانم است که تقريبا هم سن و سال مادرم هستند و امشب هم در کنار ايشان سال نو را جشن ميگيرم . اين حس خوبي است که ما هنوز اوليايي داريم که بتوانيم در کنارشان جشن بگيريم.
گيزلا سينايي در ادامه ي اين گفتگو از آغاز سفر طولاني که داشته تعريف کرد و گفت:
زماني که تصميم گرفتم به ايران بياييم هيچ ذهنيتي از فضاي ايران نداشتم ، از دانشگاه وين به ايران آمدم و خيلي هيجان زده بودم و البته نگران بودم که چطور به نقاشي ادامه بدم ، بعد از مدتي شروع به کار کردم و به گالري آقاي ژازه طباطبائي رفتم که در آن زمان کارهاي پيشرو اي انجام ميداد و پس از چند ماه اولين نمايشگاهم را برگزار کردم.
.jpg)
�
در ابتداي ورودم به ايران فضاي شهر و کوچه ها ، ديدن ترکمني که يک فرش رنگي روي دوشش دارد در خيابان و يا شهر فرنگ ها و … براي من جالب بود. هميشه به دنبال وجود و درون آدمها از طبقه ي پايين تا بالاي جامعه ميگشتم و دغدغه ي من نمايش زندگي آنها بود و از اين دوران زود گذشتم و وارد ادبيات و عرفان ايران شدم.
من معتقدم که شانس آوردم که به اين سرزمين آمدم و فکر ميکنم فرهنگ و هنر ايران تنها متعلق به اين سرزمين نيست. اگر با اين نگاه بي انديشيم ، شناساندن هنر ايران وظيفه ي هر هنرمندي است که در اين طيف کار ميکند.
.jpg)
ريشه هاي من ايراني نبوده اما با هنر ايران عجين شده ام که مانند يک معجزه است و معتقدم شانس آوردم که با هنر اين سرزمين آشنا شدم.
در ايران سالها در مدرسه ي سفارت آلمان هنر درس ميدادم و پس از مدتي به دليل مشغله ي کارهايم تنها ورک شاپ هايي را در داخل و خارج از ايران برگزار کرده ام.
به عقيده ي من در زمان تدريس بايد در مدتي کوتاه تاثيري عمده بر جوانان گذاشت که نيروي زيادي لازم دارد.يک بار که از يک دانشگاه در فنلاند از من دعوت شده بود گفتند اينجا هر دو هفته استاد عوض ميشود و من بعد از مدتي ديدم اين جريان چه تاثير عمده اي بر دانشجوبان گذاشته و حجم تجارب و پيش رفتي که آنها در يک سال کسب ميکردند قابل توجه بود.
در ادامه گيزلا سينايي در رابطه با نقش محوري ادبيات در آثارش توضيح داد:
�
هميشه ادبيات براي من نقش محوري داشته .قبل از اينکه تصميم بگيرم که نقاشي بخوانم هميشه دوست داشتم ادبيات را دنبال کنم و به مرور زمان زبان ادبيات براي من تبديل به زبان نقاشي شده که زباني گسترده تر و بين المللي تر است.همواره ادبيات دستمايه ي اثار من بوده و نقش بزرگي در روند کاري من داشته . با اطمينان ميتوانم بگويم در اثارم همواره بار ادبي وجود داشته است و در واقع من با قلمو شعر ميگويم.
در ابتدا آثار ترجمه شده را ميخواندم و با افتخار ميگويم که در مجارستان اثار ترجمه شده ي مشاهر بزرگ جهان وجود داشت و من از حدود شانزده سالگي اشعار خيام، سعدي و … را به صورت ترجمه شده ميخواندم و همراه خودم هم به ايرن آوردم.بعد از سالها که به اينجا آمدم خيلي خوشحال بودم که ميتوانم اين آثار را به زبان اصلي مطالعه کنم . ابتدا از شاعران معاصر مانند فروغ و سهراب شروع کردم و سپس اشعار خيام ، حافظ ، مولانا و … را خواندم.
.jpg)
در مجارستان حتي در زمان سختي ها و مشکلات جنگ هميشه هنر و فرهنگ جايگاه ويژه اي را داشت و تنها چيزي که در آن دوران ما را تسکين ميداد ادبيات و هنر بود.در مجارستان نوعي احترام براي هنر شرق قائل هستند و من در جواني داستانهايي مينوشتم که چندين بار هم جوايزي دريافت کردم.
البته در حال حاظر تنها نقاشي ميکنم و همه ي اينها براي من تبديل به زبان نقاشي شد. اشعاري را چنانچه در آثارم به صورت نقاشي خط استفاده کنم به زبان لاتين مينويسم.
فرهنگ ايران براي من جالب بود و از همان ابتدا مجذوب هنر ايران شدم و همچنان در آثارم اين ها را نشان ميدهم.
.jpg)
سينايي در مورد مجموعه ي جديدش که به زودي به نمايش درخواهد آمد به خبرنگار گالري آنلاين اينچنين توضيح داد که :
مجموعه ي جديدي را تحت عنوان "سفرنامه " به زودي به نمايش خواهم گذاشت که تقريبا از ده سال پيش آغاز کرده ام . اين مجموعه در رابطه با اين سفر طولاني ،من و هويت من است که در ميان اين دو فرهنگ بوده ام . مجموعه ي سفرنامه از گذشته تا زمان حال مرا مرور ميکند.
.jpg)
وي در ادامه در رابطه با نگاهش به زندگي و فلسفه اي که در آثارش به دنبال بيان و انتقال آن به مخاطب بوده است و همچنين دوره هاي مختلف کاري اش طي اين سالها گفت:
در طول دوران کاريم هميشه مشتاق کسب تجارب مختلف بوده ام و از دوره اي وارد دوره ي ديگري شده ام ، در دوران اول نقاشيهايم اغلب آدم هاي ساده ي کوچه و خيابان را تصوير کرده ام که ممکن است خيلي ها آثار اين دوره نديده باشند . در اين دوران اغلب با رنگ روغن کار کرده ام و در واقع در زماني که تب اثار آبستره داغ بود من به روش فيگوراتيو آثارم را پيش ميبردم.
.jpg)
پس از اين دوران باآغاز جنگ ايران و عراق وارد دوره ي عروسک هاي کور متاثر از اشعار خيام شدم . در آن دوران حس ميکردم همه چيز خراب شده و چرا دنياي من خراب شده و همه چيز شکسته شد. در اغلب آثار اين دوره از متريالهاي متعدد پاستل، ابرنگ و گواش در لايه هاي مختلف کار استفاده ميکردم .
.jpg)
به مرور زمان متوجه شدم که طبق فلسفه اي که در شرق وجود دارد زندگي يک دايره ي بزرگي است که ابتدا و انتهايش در اين دايره هميشه در چرخشند و همواره شعرا و عرفا اين مفهوم را گفته اند. به اين ترتيب من آرامشي را احساس کردم و شروع کردم به جستجوي اين مفهوم �و پذيرفتم که زندگي اينطور است و بايد دوباره همه ي آنچه خراب شده بوده را بسازيم� .در اين دوران مجسمه هاي پرسپوليس در آثارم نمايان شد . در اين مجموعه نيز از تکنيک مدادشمعي و در برخي آثار از رنگ روغن استفاده کردم.
در ادامه وارد دوران ديوارهاي رنگ پريده شدم . در اين مجموعه روند کار به اين صورت است که در انتها شروع به پاک کردن ديوار ميکنم و تنها بخش هاي که فکر ميکنم بايد باشد باقي مي ماند. در ابتداي اين دوره رنگ روغن و در ادامه از اکريليک استفاده کرده ام.
�
.jpg)
�
تمام اينها دستمايه اي براي من بوده است تا اين مفهوم را به مخاطب منتقل کنم که هميشه در کنار زوال و نا اميدي مسائل اميدوارکننده اي هم وجود دارد .چيزهايي ما را خوشحال ميکند و چيز ديگري ناراحت و غمگينمان ميکند اما به هر حال زندگي همين است.
.jpg)
دوره اي از آثارم نيز متاثر از جنوب ايران است.زنان با ماسک هاي روي صورتشان در جنوب براي من خيلي دوست داشتني بود چرا که با خود نوعي وهم را همراه دارد. آثار مجموعه ي جنوب نيز با رنگ روغن کار شده اند.
دوره ي بعدي آثارم مربوط به مجموعه ي گل مرغ ميشود که در واقع گل مرغ ، بهشت زندگي مان است که هر لحظه در خطر اهريمن ها و نيروهاي شر مي باشد. کلاغها يي که در اين مجموعه ديده ميشوند نمادي از همان نيرو هاي اهريمني است که بهشت زندگي را تهديد ميکنند و تخم اهريمني را در اين بهشت ميکارند.
.jpg)
به عنوان کامل کننده ي اين مجموعه گل مرغ را روي ابزار آلاتي همچون چاقو و وسايل کشنده ي ديگر کار کردم که نمادي است از تخريب اين بهشت و زندگي ، در واقع زيبايي هميشه وجود دارد اما همانطور که کسي در جهت زيبايي کار ميکند فرد ديگري ممکن است بخواهد آن را تخريب کند مانند اهريمن و اهورامزدا .
اين تضاد هميشه وجود دارد و زيبايي در کنار زشتي معني پيدا ميکند . در واقع يکي بدون ديگري مفهومي ندارد و چنانچه ما زشتي را درک نميکرديم زيبايي نيز وجود نداشت.
.jpg)
�.jpg)
�
�
