
به گزارش گالري آنلاين به نقل از ايسنا �شين او هيگن� يادداشت خود در �گاردين� را اينگونه آغاز کرده است: در برنامه روز جمعه �امروز� از خاخام ارشد انگلستان �افرايم ميرويس� درباره بحران مهاجران در اروپا سوال شد. او در جواب گفت، مدتهاي مديد ما طوري با اين افراد برخورد ميکرديم، انگار که آنها در مريخ زندگي ميکنند؛ اما به برکت اين عکس که فوقالعاده غمانگيز و تراژيک است، قلبهايمان تکان خورد … اين، تصويري از يک پسر بچه است که عقل ما را سر جايش برگردانده و ما بايد بهدرستي به آن پاسخ دهيم.
تصوير پسرک سه سالهاي به نام �آيلان کردي� در ساحل ترکيه که با صورت ميان امواج افتاده، حقيقتا تذکر ارزشمندي است براي قدرتي که يک عکس ميتواند داشته باشد. اين جريان نشان داد عکسها حتي در دوره تاخت و تاز اينستاگرام و خودشيفتگي متظاهرانه سلفيها ميتوانند خودآگاه جمعي ما را به حرکت وادارند. �سوزان سونتاگ� در سال 1973 مجموعه مقالات خود با نام �در باب عکاسي� نوشت: عکسها سندساز هستند، وقتي درباره چيزي ميشنويم، اما شک داريم، ديدن عکسي از آن، صحت آن جريان را براي ما اثبات ميکند.
زماني که يک عکس مثل تصوير �آيلان� اينقدر غمانگيز است، ميتواند تغييري در درون و همانطور که خاخام گفت، در خودآگاه جمعي ما ايجاد کند. پريشاني ما بلافاصله به نياز براي انجام دادن کاري تبديل ميشود. اغلب اين ميلي براي پاسخ آني به يک معضل پيچيده است و زماني که شوک تصوير فرو مينشيند، هيچ کاري انجام نميشود. در اين نمونه، تکاپوها تغييري ديرهنگام را در پاسخ دولت به بحران مهاجران بهوجود ميآورد. آنچه اين عکس و نمونههاي مشابه آن بيان کردند و واژهها از ابراز آن ناتوان هستند، اين است: چطور اينطور شد؟

مسلما اينها اولين عکسها از رنج و زجر نيستند که بار چنين احساسي را با خود به همراه داشتهاند. آدم ياد تصوير سال 1972 �نيک اوت� از کودک 9 ساله برهنهاي ميافتد که از حمله نيروهاي آمريکايي به روستايش فرار ميکرد. يا شايد آزاردهندهتر از همه، تصوير رنج عظيمي باشد که �کوين کارتر� با دوربين خود به ثبت رساند؛ تصوير دلخراش کودکي سوداني که گرسنگي او را چروکيده کرده، سرش به زمين خورده و کرکسي در کنارش نشسته و انگار انتظار مرگش را ميکشد. �کارتر� جايزه پوليتزر را براي آن عکس گرفت و در عين حال، بهخاطر سنگدلي مورد انتقاد قرار گرفت. نشريه �سن پترزبورگ تايمز� فلوريدا درباره او نوشت: فردي که لنزش را براي گرفتن يک عکس خوب از رنج کشيدن اين کودک تنظيم ميکند، خود يک درنده است، يک کرکس ديگر روي صحنه. �کارتر� دوماه بعد از دريافت آن جايزه، به افسردگي دچار شد و آنچه بهعنوان فوتوژورناليسم تجربه کرده بود، زندگياش را تسخير کرد. او يکماه بعد دست به خودکشي زد.
�سوزي لينفيلد� چهره آکادميک و مقالهنويس آمريکايي در کتاب تأثيرگذارش �درخشش بيرحم: عکاسي و خشونت سياسي� نوشت: چون کودکان آسيبپذير و بيتقصير و در واقع پاکترين قربانيان هستند، تصوير رنج آنها تأثيري عميق و خارقالعاده بر ما ميگذارد. بايد هم اينطور باشد. تکان خوردن، سوختن و به خشم آمدن از ديدن اين عکسها، از روي سادهلوحي يا احساسگرايي نيست.
با اين حال، راههاي زيادي براي به خشم آمدن از عکسي عميق مانند اين که پيکر بيجان کودکي سه ساله را زير امواج ساحل نشان ميدهد، وجود دارد. مخاطب ممکن است تحت تأثير اين تصوير قرار گيرد، اما در عين حال آن را با بيرحمي و بيحسي که دربردارد، مشکلآفرين بداند. مجبور شدم بسيار کنکاش کنم تا بفهمم چه کسي اين عکس را گرفته؛ �نيلوفر دمير� عکاس خبرگزاري ترکيهاي �دوغان� فردي است که در حال عبور از ساحل بدروم، به بدن آيلان برخورد. اين عکاس در مصاحبه با �سيانان� گفت: ديگر هيچ کار براي او نميشد کرد … هيچچيز بهجز گرفتن اين عکس. فکر کردم اين تنها راه براي بيان فريادي است که اين پيکر خاموش در خود دارد …
خروجي رسانههاي ما، طبيعت مشکلدار اين عکس را منعکس کردند و روي قدرت بالقوه آن براي رنجاندن در عين تکان دادن قلبها، تمرکز کردند. �گاردين� و �اينديپندنت� عکس اصلي و بزرگي را که در آن، جسد کودک روي شنها قرار دارد و يک افسر پليس در کنار او در حال نوشتن چيزي در گوشي موبايلش يا عکس گرفتن است، چاپ کردند. ديگر روزنامهها تصوير زومشده سر و صورت �آيلان� را انتخاب کردند. در حالي که برخي ديگر هيچ عکسي را منتشر نکردند و در عوض، تصوير انساندوستانهتري از کودک را که در آغوش افسر پليس قرار گرفته است، چاپ کردند. در فضاي اينترنتي هم نسخه بريدهشده عکس که بدن کودک را نشان ميدهد، دست به دست چرخيد …

در ابعادي وسيعتر، ابراز عقيده خاخام ارشد درباره قدرت اين عکس، توجه را به سوي موضوع مهم ديگري جلب ميکند که عکاسي را تا زمان پيدايش دنبال ميکند. مسألهاي که در دنياي پر ارتباط و مملو از رسانههاي بيپايان امروز، ضرورتيتر بهنظر ميرسد؛ گرفتن تصاوير آزاردهنده و افراطي از درد انسانها، ما را بيشتر از واقعيت آن رنج آگاه ميکند يا ما را نسبت به آن بيحس ميکند؟
وقتي �سونتاگ� کتاب �در باب عکاسي� را نوشت، اينطور فکر ميکرد؛ اما وقتي در کتاب �از رنج ديگران� دوباره به اين موضوع پرداخت، نظرش عوض شده بود: �من نوشتم عکسها همانقدر که حس همذاتپنداري را بهوجود ميآورند، آن را از بين ميبرند. آيا اين درست است؟ وقتي آن را مينوشتم، اينطور فکر ميکردم … الان ديگر مطمئن نيستم.�
شايد اين موضوع به عکس و سوژه آن بستگي دارد و به بافت اجتماعي که از آن برخاستهاست، بافتي که گاهي به شفافسازي براي خلق يک عکس تنها و شرحدهنده کمک ميکند. ما پيش از اين جريان هم به اندازه کافي از بحران پناهندگي اطلاع داشتيم و ميدانستيم که افراد بيشماري در تلاش براي رسيدن به بهشت امني که اروپا عرضه ميکند، از بين رفتهاند؛ اما اين عکس يک مدرک سنگدلانه، به طرز دهشتناکي نزديک و بيچون و چرا بود. شايد تصويري به اين غمانگيزي لازم است تا بسياري، انسانيت خود را بازيابند. اين هم از قدرتهاي يک عکس است: ما را وادار به نگاه کردن ميکند، وقتي تمام غرايزمان ما را به سمت روبرگرداندن ميخوانند.
لينفيلد مينويسد: �از بُعد سياسي، عکس کودکان در مقايسه با ديگر عکسها معنادارتر نيستند. با وجود اينکه شايد اينگونه احساسات هميشه نميدانند کجا آرام بگيرند، هنوز هم چنين تصاويري، واکنشهايي حسي از دلسوزي و خشم را فراميخوانند.�
به گزارش گاردين، در اين مورد به نظر ميرسد، براي يکبار هم که شده، اين اتفاق افتاده است.
اخبار مرتبط :
