
به گزارش گالري آنلاين به نقل از هنرآنلاين ، زهره جناب که در چهارمين جشنواره مد و لباس فجر توانست در بخش طراحي لباس عموم براي دانشجو با اثري به نام خورشيد رتبه سوم را کسب کند گفت: با وجود تحصيل در رشته مترجمي زبان روسي به دليل علاقهاي که از کودکي به خياطي داشتم در کلاسهاي آزاد موضوعاتي مانند متدهاي خياطي و … را آموزش ديدم. ابتدا شروع به خياطي براي خودم کردم و همه مجلات مرتبط با مد و لباس را ميديدم تا اطلاعات بيشتري کسب کنم. در کنار کار در سازمان انرژي اتمي و وزارت کشاورزي براي خودم مانتوهايي با طرحهاي جديد و خلاقانه ميدوختم. اطرافيان از کارهايم استقبال کردند و با تشويق آنها تصميم گرفتم به شکل رسمي به کار طراحي لباس مشغول شوم.
سالهاي قبل همه مانتوهاي موجود در فروشگاهها به رنگ تيره بود و مدل آنها هم تنوع نداشت ولي من دوست داشتم لباسهايم شاد باشند و ترکيب رنگ آنها تنوع داشته باشد. مانتوهاي بيرون همه مناسب اداره بود و لباسي با رنگ شاد يا طرح متنوع که بتوان براي ميهماني از آن استفاده کرد وجود نداشت پس چارهاي نبود جز اينکه خودم لباسهايم را طراحي کنم. سعي ميکنم کارهايم کليشهاي نباشد و براي مشتري طبق سليقه و سن و سال او لباس طراحي کنم.
مانتوهاي مجلسي که در فروشگاهها هست و روي آنها گلدوزي يا سنگدوزي دارد مناسب خانمهاي مسن است و دختران جوان نميتوانند لباس رسمي و در عين حال زيبا و مناسب سن خود پيدا کنند. من ترجيح دادم کاري انجام دهم که جوانها بپسندند و ضمن مدرن بودن، نشانههايي هم از لباسهاي سنتي داشته باشد. برنامه آينده من اين است که لباسهاي محلي ايران مانند لباسهاي ترکمن، بلوچ، پته کرمان و… را مدرن کنم و در کنار ساير لباسهايي که به شکل مدرن کار ميکنم، کارهايي انجام دهم که جوانها با لباسهاي سنتي هم آشنا شوند.
رنگ و بافت پارچه براي من اهميت زيادي دارد و دوست دارم پارچهاي که استفاده ميکنم بافت خاصي داشته باشد. برشهاي لباس هم خيلي مهم است و شخص بايد در لباسي که ميپوشد احساس راحتي داشته باشد و آن لباس به شخصيتاش نزديک باشد. من سعي ميکنم در کارهايم تنوع ايجاد کنم تا افراد با سنين مختلف بتوانند لباس موردپسند و سليقه خود را در مجموعه کارها پيدا کنند. مانتويي که در اجتماع پوشيده ميشود بايد راحت باشد تا جوانان بتوانند فعال باشند و در کارهاي روزانه خود سرعت عمل داشته باشند.
هنوز لباس ايراني براي ما جا نيفتاده است چون بين سنت و مدرنيته ماندهايم. پارجه و بافت خاصي هم نداريم که نشانه هويت ما باشد پس بايد روي صنعت نساجي کار شود. مثلا پارچه لباس تاجيک نشان دهنده هويت آن قوم است و کشورهاي ديگري هستند که پارچه مخصوص به خود دارند، ولي ما اگر روي لباسمان نقشهاي سنتي نياوريم ايراني بودن آن مشخص نميشود. پارچههاي ما از هند و ترکيه ميآيند و مدل مانتو و لباسهاي ديگرمان هم چيزي نيست که بتوانيم بگوييم خاص ما است، ولي به عنوان مثال اگر از پارچه ترمه استفاده کنيم در همه دنيا بيننده ميفهمد که اين لباس ايراني است. اگر بتوانيم پارچههاي سنتي را مدرن کنيم و با دوخت،طرح و شکل مناسب ارائه دهيم ميتوانيم لباس ملي خود را ارائه دهيم.
آنچه در مزون توليد ميشود تنوع بيشتري داشته و محدوديت ندارد. ذهن و دست طراح بازتر است و ميتواند خلاقيت خود را به راحتي پياده کند. ولي توليدي محدوديت هزينه و دستمزد دارد و پارچه گران را نميتوانند در کار خود استفاده کنند. همچنين در مزون کار شخصيدوزي انجام ميشود و طيف مشتري مشخصي دارد که تيپ، سليقه و توان مالي آنها مشخص است. به نظر من از وقتي مزونها فعال شدهاند تنوع اين کار خيلي بيشتر شده و اصلا رنگ شهر عوض شده است.
با توجه به زياد شدن مزونها و فعاليت افراد مختلف در اين زمينه فکر ميکنم بايد قوانيني وجود داشته باشد تا اين کار شرايط مناسبتري پيدا کند. اگر بنياد ملي مد و لباس فعالتر شود و همکاري بيشتري با طراحان لباس داشته باشد و امکاني فراهم کند تا طراحان بتوانند طرحشان را ثبت کنند، وضعيت از آشفتگي در ميآيد. به مرور زمان هم اگر اين کار تثبيت شود کسي که بخواهد در طراحي لباس فعال بماند مجبور است رشد کند و طرحهاي جديدي ارائه دهد وگرنه درجا ميزند و از دور خارج ميشود. هر کاري جاي خود را به مرور زمان پيدا ميکند، اما حمايت مردم و مسئولان مهم است.
